ننه سرما

.... اصلا اینها را برای چه.....؛ وبرای چه کسی می­نویسم؟.... می­نویسم که دلتان برایم بسوزد یا فکر کنید دیوانه ها هم عالمی دارند؟ می­نویسم تا چیزی نوشته باشم؟ می­نویسم تا دلم نترکد آن هم در آغاز بهاری که شاد است و قرار است من هم شاد باشم شاد بنویسم ومسئله اینجاست که دلم نمی­خواهد.

اصلا می­خواهی من برایت دعا کنم، یا فال بگیرم واسفند در آتش بریزم ، تا حال هر دومان خوب شود... می­خواهی برایت قصه ننه سرما را بگویم که می ­خواست بهار را ببیند ولی هیچ­وقت نتوانست چرا که تا ننه سرما نمی­رفت ،خبری از بهار نمی­شد واین رفتن، تقدیر آغاز بهارش بود... خب این قصه غمگینی است.... چرا ننه سرما نباید هرگز بهار را ببیند.... چون هیچ­کس در تقدیرش قدم زدن در کوچه باغ­های بهار، زیر باران نم نمی که سنگ را عاشق می­کند و عطر دیوارهای کاهگلی را ننوشته.

حالا می بینم که بهتر است من برای تو دعا کنم با این نوشته­ ای که هیچ آدم سالمی در آغاز سال نمی­ نویسد وتو مجبوری بخوانی­ اش.

اصلا بیا با هم، وبرای هم دعا کنیم تو برای من که دلم گرفته  ومن برای تو که تا اینجا پا به پایم آمدی وتنهایم نگذاشتی.... یا نه.... بیا باهم برای ننه سرماهایی دعاکنیم که بهار وتابستانشان به اندوه گره خورده و فرقی به حالشان ندارد که چه فصلی در راه است وآن قدر غم دارند که هیچ باران نم نمی عاشقشان نمی کند، اصلا دلی برای عاشق شدن ندارند وحوصله­ ای.

خودم هم نمی­دانم در این جزیره سرگردانی چه می­کنم.... تو می­دانی؟.... نه؟...پس چرا اینجایی؟... چرا اینجاییم؟... چه کسی قرار است برایمان دعا کند؟ .... ننه سرما؟ با آن دل شکسته­ اش؟.... بمیرم برای مهربانیت.... تو کجایی وما کجاییم؟

برایمان دعا کن ننه سرما  با آن قلب زلالت .... داری می­روی؟ ... کاسه­ ای آب پشت سرت میریزم که برگردی... ولی فراموش نکن که چشم به راه دعای تو ایم...........

/ 7 نظر / 52 بازدید
امیر

من با شعر های شما زندگی میکنم/ سال خوبی داشته باشید (( خدایا از آفرینش نیلوفر لاری پور متشکرم...........

شیواشاکری

مثل همیشه زیبا

حمیدرضا لاری

بی حرفی زیادتر..کاملا نشست روی مرز احساسم و حالا من... ممنونم.

مهتاب

شاید پیدا کردن وبلاگ نیلوفر لاری پور در سالدجدید هم عیدی خدا به من بود.

نگار حکمت آرا

مرسی. بسیار عالی.. ولی واقعا هیچ حسی و هیچ کلمه ای نمیتونه درست بیان کنه زیبایی های قلم نیلوفر عزیز رو [گل]

مریم...

تسبیح شدی بر ذهنم و هر روز ذکر تو را می گویم ای ذکر شده در تنهایی حضور ات مامنی ست برای گریز از تکرار من خود تکرارم تو ، هوایِ تازه ی فردا ای هوا شده در معبر بی هوایان من ، بی تو هیچ نخواهم بود تنها و تکراری...

فرهاد

سلام عید شما مبارک! نخندین لطفاً! من امروز عیدمه! مادر خدابیامرزم می گفت: «واسه دیوونه هر روز عیده». شما چطور؟ عیدتون عید عاقلاست و اول فروردین جا مونده؟ به قول یه ترانه سرای جوون به نام عمادِ نمیدونم چیچی : «واسم هر روز و هر سال رنگ چشمات رنگ ساله» موفق باشید![گل]