تا همین بیست سال پیش عکاسی کار دشواری بود که فقط در مراسم خاص انجام میشد. اصولا هم یکی از اعضای فامیل یک دوربین یاشیکا داشت که در مناسبتهایی مثل تولد، عقد کنان یا پیک نیک های خانوادگی، با خود می آورد و بایک حلقه فیلم بیست وچهارتایی یا سی وشش تایی _که همیشه هم چند فریم اضافه داشت_ آن روز خاص را ثبت می کرد.
بعضی ها هم که کمی خوش ذوق بودند ، گاهی یک دوربین از کسی قرض می کردند و برای دلشان عکس هنری می انداختند. مثلا وقتی من چهار یا پنج ساله بودم یک روز عمویم با دوربینی که عکس سیاه وسفید می انداخت، به خانه آمد واز من با گریم وژست های مختلف ،مثل پیرزن عینکی ، کابوی هفت تیر کش، خانم بزرگی که قلیان می کشد، زنی پای تشت رختشویی ، زنی چادر به سر وزنبیل به دست که به خرید می رود و.... عکس انداخت.
هنوز هم هر کسی آن عکس ها را می بیند بیشتر از هر چبز از این تعجب می کندکه من با آن سن وسال کم، چطور این همه گریم عجیب وغریب را با وسایل بدوی و ژست های دشوار  تحمل می کردم واجازه می دادم ، سوژه عکس های هنری عمویم باشم.
بیشتر از دو احتمال  را نمی شود در نظر گرفت، یا من بچه ای خوب وحرف گوش کن بودم ویا این که خیلی دوست داشتم مورد توجه واقع شوم و همه مرا ببینند،که مورد دوم به واقعیت نزدیک تر است.

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۱٩ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ توسط فریناز مختاری نظرات () |