من همیشه سر زده میآیم.
مثل باران ناخوانده اواسط تابستان.
من همانم که هیچوقت منتظرش نیستی.
از همان راهی که نمی دانی.....
آغوش نمی گشایی ؛
غریبگی هم نمی کنی.
برای انکارم
خیلی دیر شده.
جهانی ترا زیر پای شعرهایم دیده اند.

بیا با هم صادق باشیم.
چند سال به دنبالم گشتی؟
تا به پایت سجده کنم.
نمی دانستی
شیطان خفته در قلبم؛
حتی اگر آدم هم شوی
سجده ات نمی کند.

منتظرم نمان.
تو که می دانی؛
من همیشه سرزده میایم

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٦ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ توسط فریناز مختاری نظرات () |