در خدمت نیلوفر لاری پور هستیم، شاعر ایرانی که در ایرانه و ترانه های بسیاری رو گفته، به خصوص برای شادمهر و خواننده های دیگه ایرانی.

نیلوفر جان، آهنگ "آغوش" شادمهر که قراره در آلبوم آینده اش باشه از آهنگ های داغ روزه. داستان شعر این آهنگ چیه و آیا همه اش کار توست؟

داستانش رو اگر شما هم شنیدین بعداً برای من تعریف کنین چون فقط بیت ترجیع بند این شعر مال منه و چند خط اولش نمی دونم از چه کسیه! کسی که کار من و فضای شعری من رو بشناسه، متوجه میشه که بند اول این شعر کار من نیست. بند "موندن و سوختن و ساختن همه یادگار عشقه، انتقام از تو گرفتن کار من نیست، کار عشقه" رو من گفتم.

حس خودت نسبت به آهنگ چیه؟



مثل همه کارهای شادمهر آهنگ قشنگیه. این کار اصلاً اسمش "آغوش" نبود و در اصل اسمش "انتقام" بود. این کار رو در یک زمان سه چهار نفر در ایران برداشتن و شادمهر هم به من خبر داد که این شعر رو میخواد. طبیعی بود که من از اون دوستانی که در ایران بودند کار رو پس گرفتم و قرار شد شادمهر کار رو کامل بخونه. چند ماه قبل زمانی که شادمهر با من تماس گرفت و گفت که به این شعر قسمت های جدیدی اضافه کرده، من گفتم این کار رو نکن. ولی گوش نکرد و اون قسمت ها رو اضافه کرد. البته چون ملودی قشنگیه من خودم کل آهنگ رو دوست دارم.

از آهنگ های خیلی معروف که توی مهمونی های ایرانی سر زبون هاست و هر کسی گیتار دستش باشه اون رو میخونه، آهنگ "علامت سوال" از فیلم "پر پرواز" هست. برامون از این آهنگ بگو.

اسم اصلی این شعر "علامت سوال" هست اما اینجا بیشتر به "یک پنجره و یک قفس" معروفه. چند جا بودم که نمی دونستن این شعر کار منه. مثلاً شمال لب دریا بودم و یک عده جوون داشتن این آهنگ رو می خوندن و من هم گوش می کردم. یکیشون گفت اگر این آهنگ رو دوست داری بشینین و گوش کنین. یک بار هم توی تاکسی بودم و راننده این شعر رو به صورت تکرار در یک طرف نوار ضبط کرده بود. وقتی پرسیدم "آقا این کار رو خیلی دوست دارین؟" گفت "خانم شما نمی فهمین این کار چی میگه، باید عاشق باشی تا بفهمی!!!"

"علامت سوال" کاریه که خیلی خوب با عوام و خواص ارتباط برقرار کرده. فکر کنم این آهنگ یکی از موفق ترین کارهای پاپ بعد از انقلابه که توی ایران اومده و کمتر کسی رو می شناسم که این کار رو نشنیده باشه و از این موضوع خیلی خوشحالم.

نیلوفر جان، کارهای تو بیشتر با شادمهر معروف شد. توی بیشتر آلبوم های شادمهر شعر از توست.

درسته... در آلبوم های "دهاتی"، "مسافر"، "خیالی نیست" و "پاپ کرن" من و شادمهر با هم کار مشترک داریم. تقریباً ۲۳ کار مشترک داریم که شادمهر خودش خونده و بعضی از کارهای مشترک رو آهنگ سازی کرده و خواننده های دیگه خوندن. این یک شانسه برای من که شروع کارم و ادامه اون با کسی بود که موسیقی رو بلد بود و می دونست روی شعر من چه جور آهنگی بذاره. به نظر من صدای شادمهر، موسیقی اون و شعر من یک هماهنگی خاصی داشت که این فضا رو درست کرد. این اتفاق خیلی کم میافته.

 بیشتر درباره خودت برامون بگو

من متولد ۲۷ مرداد ۱۳۴۹ در تهران هستم و ۳۵ سالمه. لیسانس ادبیات فارسی دارم و شعر رو زمانی شروع کردم که بابتش پول نمی دادن! الان ترانه سرایی یک تجارت شده و برای خیلی ها درآمد خوبی هم داره. از سال ۱۳۶۵ کارهای من با غزل، رباعی و شعرهای کلاسیک شروع شد. استادهای خیلی خوبی داشتم. من در ۱۸ سالگی عضو اولین دوره دفتر شعر جوان بودم.

اون کلاس ها برای من طوری بود که راهی رو که باید در شش سال می رفتم، در شش ماه طی کردم. این مدت خیلی بیشتر از ۴ سال دانشکده ارزش داشت چون اونجا واقعاً هیچ چیزی یاد نمی گیری به جز گرفتن یک مدرک که می تونی در آینده ازش برای کار استفاده کنی! کارم رو سال ۱۳۶۸ با نویسندگان رادیو شروع کردم. الان هم عمده کارم ترانه سرایی است.

 یکی از شاهکارهای آهنگ های عاشقانه ایرانی، آهنگ "فال قهوه" است که کار شادمهر و شعر اون از خودته. درباره این آهنگ توضیح بده.

یکی از عادت های بد من اینه که شاید ماهی یک ترانه بیشتر نگم. شاید یک ترانه رو شروع کنم و بقیه اون رو بذارم شش ماه بعد. راستش من دو خط اول این شعر رو گفته بودم و سه چهار ماهی به اون دست نزده بودم. یک شب با شادمهر حدود ساعت ۹ شب تلفنی صحبت می کردم و اون چند خط رو براش خوندم. بعد شادمهر بهم گفت تا ساعت ۱۰ بهت فرصت میدم تا این شعر رو تموم کنی. من گفتم نمیشه، الان حس شعر گفتن ندارم! ولی اون گفت که شعر رو میخواد. جالب اینه که بقیه اون شعر رو من تا ساعت ۱۰ شب گفتم. خودم فکر می کنم اگر حس شعر گفتن داشتم، این شعر کار بهتری می شد.

کارهای جدیدت رو چه خواننده های دارن می خونن؟

تا آلبوم ها بیرون نیان نمی تونم حدس بزنم که شعرم توی کدوم آلبوم هست یا نیست. من با خواننده هایی در ایران کار می کنم که زیاد شناخته شده نیستن، به جز یک کار با ناصر عبداللهی که قراره توی آلبوم جدیدش بیرون بده به اسم "راز". من ترجیح میدم با خواننده های جدید کار کنم چون هم خودم راحت ترم و هم خواننده. بعضی وقت ها اعمال نظرها، عوض کردن بیت ها من رو اذیت می کنه که متاسفانه خیلی از دوستان این اجازه رو به خودشون میدن که توی شعر دخالت کنند.

درسته، اما شاید کسی بتونه نظری درباره شعر بده و کمکی بکنه. چرا به کسی همچین اجازه ای نمیدی؟

خواننده و آهنگ سازی که چیزی از شعر نمی دونه به من نمی تونه بگه که یک کلمه رو در شعر عوض کنم. این تخصص منه. اگر هر کسی با نگاه خودش کار رو ببینه، نتیجه اون خیلی بهتر میشه.

 یکی از کارهای مشترک تو و شادمهر "آدم فروش" بوده، درسته؟

بله. شعر "آدم فروش" کار من و فرزاد حسنی بود اما متاسفانه بر روی جلد اسم ایشون ذکر نشده. این شعر یک خط بسیار داشت که سروده فرزاد بود و شادمهر اون رو حذف کرد به این صورت که "آدم فروش لعنتی قمارمون مرگ تو بود، فروختیمون خوب به درک این آخرین برگ تو بود"

از کارهای جدیدت برامون بخون.

دو تا کار هست که در فاصله زمانی زیادی از هم گفتم، اما دوست دارم هر دوی اونها رو اینجا بخونم.

اولین کار:

یک حادثه با من باش زیبای اساطیری، تو زنده به اعجازی بی معجزه می میری
تا عطر تنت باقیست من معجزه می مانم، بعد از تو چه خواهد کرد تقدیر نمی دانم

آغوش تو تکراریست، تکرار خیال من، تندیس غرورت را در بستر من بشکن
تقدیر تو رفتن نیست، تو سهم منی انگار، یک وسوسه عاشق شو، یک بار فقط یک بار

می مانی و می دانم پابسته تقدیری، یک حادثه با من باش زیبای اساطیری

حالا کار دوم:

من پنجره می خواهم، تو معنی دیواری، من آیینه عشقم، تو آیه بیزاری
بعد از تو من و تکرار، تکرار هم آغوشی، یک بستر بیهوده، یک جرئه فراموشی

یک تجربه مبهم، یک همهمه رسوایی، یک فرصت بی لذت، در یک شب یلدایی
حرم نفسی تازه، یک خلصه وهم آلود، یک نام که یادم نیست، این آخر بازی بود

بی وسوسه می مانی، بی حادثه می میری، با خاطره ام خوش باش زیبای اساطیری

 درباره شرایط شرکت در "کانون ترانه" برامون بگو.

اینها جلساتی است که پنج شنبه ها برگزار میشه و برای حضور در اون شما حتماً نباید معروف باشین و هر کسی می تونه توی این جلسات شرکت کنه. فقط کافیه اصول ابتدایی شعر رو بدونه و سپس عضو این انجمن بشه. مفهوم ترانه هم برای ما شعریه که عامه مردم بفهمن، به راحتی روی زبون بچرخه و به راحتی هم روی موسیقی بنشینه.

چند نفر عضو این کانون هستن؟

عضویت خاصی نیست. هر هفته چند نفر از دوستان هستن که میان. فعلاً ما بیشتر از ۸۰ نفر رو نمی تونیم در سالن جای بدیم که البته اکثراً مواقع سالن پر میشه. بعضی اشخاص هم میان که ترانه سرا نیستن و مثلاً خواننده هایی میان که بتونن برای آلبومشون از اونجا شعر انتخاب کنند. کلاً هدف این کانون اینه که جمعی که ترانه میگن با هم آشنا بشن و بشتر از اینکه رقیب هم باشن، رفیق بشن.

نیلوفر برامون بگو که آیا خودت، مثل شعرهات شخصیت رمانتیکی داری؟

نه اصلاً. من تو حال و هوای شخصیم شاید راحت عصبی بشم، فحش بدم، شاید بزنم چیزی رو بشکنم و کسی رو بزنم! برعکس اینکه شاعر ها اکثراً دوست دارن بگن که ما شمع روشن می کنیم و موسیقی ملایم گوش می کنیم، من واقعاً از این فضای رمانتیک هیچ وقت خوشم نیومده.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۱٧ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ توسط فریناز مختاری نظرات () |